السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1080
تعليقات نقض ( فارسى )
سلطان سنجر دشمن تو بود ، ما او را گرفتهايم با ما اتّفاق كن تا دو دانگ خراسان را به تو دهيم و به عراق رويم و هر ملك را كه فتح نمائيم دو دانگ از آن تو باشد . شاه غازى رستم به سخن غزان التفات نكرد و از گيل و ديلم و رويان و لارجان و مازندران و كبود جامه و استراباد و قصران سى هزار مرد جمع كرد و رو به دهستان نهاد و غزان نزد او فرستادند كه سلطان اتسز از سى فرسنگى خوارزم گذشته است ، تو زحمت مكش و به حال خود باش ، تا حدود نيشابور را به تو مسلّم داريم ، به سلامت بازگرد . اصفهبد شاه غازى رستم ، به سخن ايشان التفات نكرد و گفت : من به نيّت غزا آمدهام باز نمىگردم و برفت تا هر دو لشكر بهم رسيد ، مصاف دادند ، عاقبت غزان غالب آمدند و هزيمت بر اهل طبرستان افتاد و يك هزار مرد از ايشان كمابيش بيرون رفتند ، باقى همه تلف گشتند و متفرّق شدند . ديگر باره اهل طبرستان اتّفاق كردند و گيل و ديلم مدد كردند . دوازده هزار مرد كار جمع شدند و روى به خراسان نهادند و در راه خبر رسانيدند كه مؤيّد آيبه ( - اى ابه ) كه امير خراسان بود ، سلطان سنجر را از ميان لشكر بدزديد و بر تخت نشاند و غزان به ماوراء النهر شدند . چون اين احوال معلوم شد ملك شاه غازى رستم با لشكر خود به پايان قلعهء نهره بن ( - مهرين ) و منصوره كوه رفت و هشت ماه محاصره كرد ، مستخلص گردانيد و تمامت ولايت بسطام و دامغان را به تصرّف ديوان خود درآورد « 1 » خواجه رشيد الدين و طواط دبير خوارزمشاه اتسز قصيدهاى دربارهء اين فتح بگفت و به خدمت شاه غازى رستم فرستاد . چند بيتى از آن را در اينجا مىآوريم . ايا من الى ناديه تأوي الأماجد * لأرائه شهب الدياجي سواجد ( تا آخر هفده بيت ديگر قصيده ) » . تعليقهء 139 ( ص 345 ؛ س 1 ) ترجمهء اتابيگ اينانج اينكه مصنّف ( ره ) گفته : « با بدرقهء امير غازى اينانج اتابك ميرفتند »
--> ( 1 ) - تاريخ طبرستان و رويان و مازندران مير ظهير الدين مرعشى ص 42 - 43 .